| علی (ص) در سرزمین عجایب |
| AliS in Wonderland |
فرستادن
نظرات
وبلاگ های خوندنی وبلاگ هادر پنجره جدید باز می شوند: Weblogs open in new windows: جاهایی که درس خوندم یا می خونم دانشگاه کلمبیا دانشگاه صنعتی شریف دبیرستان البرز یازده نامه اول سفرنامه من نامه شماره ۱ نامه شماره ۲ نامه شماره ۳ نامه شماره ۴ نامه شماره ۵ نامه شماره ۶ نامه شماره ۷ نامه شماره ۸ نامه شماره ۹ نامه شماره ۱۰ نامه شماره ۱۱ |
Wednesday, January 12, 2005
٭ سلام
........................................................................................این چند وقتی که در بلاد کفر بودم خیلی وقتا شده که با دوستان از کشورهامون و روش زندگی در کشورهامون صحبت کردیم. چند بار هم که ما دعوت شدیم بریم ببینیمشون و شرمنده ویزای Single Entry شدیم و نشد بریم. من هم بعضی وقتا به دوستان گفتم که ایران بیان و ... حالا یکی از دوستان آمریکایی جور شد که بیاد و منم حسابی کیف کردم که بابا بالاخره تعارف ما رو یکی قبول کرد. تا اینجای قضیه خوب بود. اما زنگ زدیم دفتر نمایندگی ایران که آقا سیستمش چطوریه که معلوم شد زندگی در بلاد کفر روی مهمان نوازی ایرانی دفتر نمایندگی ایران اثر گذاشته و گفتن مگه شهر هرته که این دوست شما می خواد بره ایران بگرده! باید با تور باشه اونم فقط چند تا تور مجاز دعوت نامه شما هم ذره ای برای ما ارزش نداره (بابا لااقل اندازه چرکنویس که ارزش داشت). الان فقط من یه مشکل دارم کسی می دونه شهر هرت به انگلیسی چی می شه که من توضیح بدم قضیه رو؟ راستی یه چیزی چند وقته وبلاگای دوستان و غیر دوستان رو که می خونم از بعضی نشریات بلاد کفر نقل قول می کنند. این به خودی خود ایراد نداره اما اگه شبیه سازی کنم بعضی وقتا نقل قول ها تو مایه این است که از یه روزنامه با تیراژ منفی نقل قول کنی و بگی نظر همه مردم بلاد کفر است (مثل همون دوران انتخابات اینجا) یک کم واقع بین تر باشیم بابا. راستی بعد از دیدن اون فیلم جلسه خاتمی با دانشجوها و خوندن ویلاگ های دوستان برای اونایی که خیلی عجله دارند دوست دارم این نقل قول رو بنویسم: You can't move so fast that you try to change the mores faster than people can accept it. That doesn't mean you do nothing, but it means that you do the things that need to be done according to priority. Eleanor Roosevelt علی يک چند به کودکی به استاد شديم؛ يک چند ز استادی خود شاد شديم؛ پايان سخن شنو که ما را چه رسيد: چون آب برآمديم و چون باد شديم. -خیام --------- جواب کامنتها: ۱- ای بابا بهار حالا هیچی نبود به کوتاهی پست ما گیر می دی؟ ۲- خواهش میکنم مادر خانمی. من وقتی دوستان کامنت مینویسند باید جواب بدم تشکر واقعا لازم نیست. ۳- حالا دیگه علی گیر نده. ۴- آتنا خانم چشم. ۵- والا چی بگم آقا محمد. در مورد لینک دادن به من هم والا شما صاحب اختیار لینکهای وبلاگتون هستید. من کی هستم که نظر بدم. ۶- ارس تو برو در بانکتون مردم بدبخت رو سرکیسه کن! چی کار داری به فیلم ملت :) ۷- علی رضا من نفهمیدم منظورت چیه شرمنده. نوشته شده در ساعت 11:18 PM
|
