امروز امتحان Take Home رو تحویل دادم. ۶ تا از ۷ تا سوال رو جون خودم حل کردم. (سوال ۷ تشویقی بود حسش نبود بنویسم.) تحویل که دادم استاد گفت امیدوارم امشب راحت بخوابی ! هه هه خیال می کرد من شبا خواب امتحانشو می دیدم. نمی دونم چرا بقیه بچه ها خودشونو خفه می کنن واسه امتحان. بابا به خدا ارزششو نداره داره؟ ولی خومونیم خودمم اولین بار بود یه سوالو نمی نوشتم. احساس می کنم امتحان عادلانه نبود (بقیه که خیلی شاکی اند و همه می گفتن خیلی سخت بود) وقتی دیدم عادلانه نیست کلی انگیزه ام از بین رفت. فقط اونقدر نوشتم که A بگیرم بره پی کارش. دودره بازی خلاصه. این سیستم بدون نمره هم این خوبی رو داره که ۸۵ با ۹۴ فرقی نداره ! بلکه حتی فاصله بیشتر. اما موقع تحویل جوابا به عادت معمول یه جلد درست کردیم و یه عکس هم پرینت گرفتیم واسه رو جلد (بد جوری یاد امیر افتادم) دیدم بقیه هر کی رو دو تا کاغذ پاره تحویل می دهد. یکی از بچه های پی.اچ.دی. سال بالایی تا ورقه منو دید گفت: « این نشون دهنده یک نفر است که MBA داره » خلاصه برخورد جالبی بود.
امروز یه بار دیگه هم یاد امیر افتادم (امیر یه پولی باید بهم بدی واسه این چیزا که می نویسم.) بیکار بودم رفتم سر یه امتحان مراقب بشم که بچه ها کیف کنند. اولا که بابا اینا تقلب بلد نیستن! تکنیکاشون انقدر قدیمی بود که خیلی ضایع بود. خلاصه بهشون گفتم بابا ضایع ها این طوری که هر کی دیگه بود صد بار تا حالا یخه تو گرفته بود اما بعدش فهمیدم انگار اینجا مراقب ها هم در همون سطح هستند. خلاصه قضیه رو به خیر و خوشی فیصله دادم. بعدشم سر جمع کردن ورقه یک کم باهاشون راه اومدم (در حد ۲ دقیقه مثلا). بعد امتحان دوتاشون اومدن می گن خیلی ممنون ! من کف کردم. کلی احساس آدم خوب بودن بهم دست داد. یادم باشه اگه استاد شدم هیچ وقت امتحان خودمو مراقب نشم چون جواب سوالا رو می گم. یاد امتحان اتوماسیون افتادم. هرکدوم از دوستان ۷۶ی خودش اعلام کنه که چند نمرشو از حل تمرین کلاس اتوماسیون داره :)
بچه ها یه سوال! یعنی نظرخواهی برای همه هم آزاده و هر کی با توجه به میزان شناختش بگه اصلا ایراد نداره. حتی اگه کسی هم منو نمی شناسه و برا اولین بار داره با خوندن این متن با من آشنا می شه قدمش روی چشم.
چند شب پیش با دوستی صحبت می کردم. بحث این شد که بعد از پایان تحصیل برمی گردم ایران یا نه ؟ می دونم از الان از ۴ سال دیگه حرف زدن خیلی ممکنه درست از آب در نیاد اما نظر شما چیه ؟ نگین نمی شه گفت ها. بالاخره با توجه به اینکه من منم احتمال کدومش بیشتره؟ به قول دکتر نیاکی زندگی احتمال است. یادتونه؟
شما رو نمی دونم من از اینکه صدام رو گرفتند خوشحال شدم.
علی
امشب یه شعر خیلی خیلی عجیب یادم اومد از یکی از شاعر های مورد علاقه ام. کدومتون می دونین این شعر از کی است؟ (حدس عجیب بزنید) آیا این یه دعا است؟
آه ای خدا كه دست توانايت
بنيان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نفس پرستی را
راضی مشو كه بنده ناچيزی
عاصی شود بغير تو روی آرد
راضی مشو كه سيل سرشكش را
در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاريكی
از منجلاب تيره اين دنيا
بانگ پر از نياز مرا بشنو
آه، ای خدای قادر بی همتا
-------------------------------------
جواب کامنت ها:
۱- BaHaar سال ۱۳۵۸ سال تولدمه. دلم فقط واسه خاطرات خوب تنگ نشده. در ضمن اگه بریم عقب قرار نیست دوباره همه اتفاقات بد تکرار شه. قراره ؟
۲- Hex بعضی وقتا از ته دل ایمان میارم که می شه اگه بخوایم.
۳- امیر نمی دونم چی بگم. به قول خودت آی گفتی...................
۴- سیمبا ایرانی هاش "ایرانی" نیستند "ایرونی" هستند. یه چیزیشون ایراد داره. نمی دونم کجاش انگشت بگذارم. اونایی که تو ایران جاشون گذاشتم این طوری نیستند.
۵- حامد چشم! حرف حق زدی.
۶- مازیار می خوای اشک منو در بیاری ؟ کی میری مک مستر ؟ میل بزن. ای.سی.ام. کجایی ؟
۷- مراد فرستادم.
۸- صوفی: آهای ایها الناس ! خودتون شاهد باشین و فردا نگن مرد سالاری است. خانم صوفی می گه زن ها نمی تونن خان بشن و فقط مردا می تونن خان بشن. خداییش در این دنیا که همه فمینیست شدن اینو یه خانم بگه خیلی حرفه.
۹- علی چشم.
۱۰- مجید من می رم اینجاها احتمالا: الف) پرتغال آباد Orange County ب) Malibu ج) Laguna Beach د) LA بقیشم با خدا است.
٭ این اولین باره که به فاصله این كوتاهی آپدیت می کنم. نمی دونم چرا یهو دلم برای خیلی چیزا تنگ شد. نه اینکه در حالت عادی دلم تنگ نشده باشه. اما خب الان یهویی یاد یه عالمه چیزای خوب و بد افتادم. می شه الان بشه ۱۳۷۸ ؟ ۱۳۷۶ ؟ ۱۳۷۰ ؟ ۱۳۵۸ ؟
من امروز اولین امتحان پایان ترم را دادم. آنالیز ! امتحان ریاضی ولی "درست" - "غلط" گمان کنم از تو این درس یه A در بیاد. تا خدا چی بخواد.
و اما امتحان Take Home حسابی سخته امروز خودمو خفه کردم ۳ تا از ۶ تا حل شد. هر کی بخواد سوالا رو براش میل می کنم از هرگونه کمکی استقبال می شود ! راستی ما اینجا ایرانی بازی درآوردیم استاد آمریکایی بازی در آورد رودست خوردیم. قضیه اینه که استاد امتحان سختی گرفته ۶ تا سوال. اما من داشتم می خوندم ۲ تا از سوالا به نظرم اومد سوتی داره یعنی یه جوری نوشته بود که عین آب خوردن حل می شه ولی از اونجا که شک کردم اینطوری نیست رفتم با استاد بحث کنم. فهمیدم که استاد سوتی داده خلاصه خوشحال و خندان اومدیم بیرون بعد از ۲ ساعت استاد میل زد سوالا را درست کرد!!! یکی نیست بگه وسط امتحان که سوالو عوض نمی کنن. یکی هم نیست بگه پسر مگه دردسر کم داری؟ خوشبختانه بقیه دوزاریشون نیفتاده بود که چی شد وگرنه نابود می شدم.
امروز ۱۲ هزار تومن دادم موهامو زدن. بیچاره سلمونیم تو ایران همش ۱۵۰۰ می گرفت بار آخر که ۲۰۰۰ گرفت چقدر بد و بیراه بهش تو دلم گفتم.
راستی بچه ها زبون عبری ام حسابی پیشرفت کرده کسی سوال نداره ؟
من بعد امتحانا می رم کالیفرنیا کسی کاری اونجا نداره ؟
دیشب یه مهمونی بود از طرف انجمن فارغ التحصیلان کلمبیا برای دانشجوهای بین المللی کلمبیا. سر یه میز بودم با این آدمها
۱- از Business School: یک دختر یونانی یک پسر ایتالیایی و یه پسر کاستاریکایی
۲- از Social Work: سه تا دختر اهل قزاقستان
۳- منم که از مهندسی بودم. جاتون خالی. آدم های جالبی بودن.
راستی بچه ها اینجا من نمی فهمم این ایرانیاش چرا اینطوری شدن! نکنه ما هم اینطوری بشیم؟
علی
هنگام سپيدهدم خروس سحری
دانی که چرا همیکند نوحهگری؟
يعنی که: نمودند در آيينهی صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری!
جواب کامنت ها:
۱- نوید خیلی قشنگ بود ممنون عالی بود.
۲- مزدک راست می گی ولی از "ي" خیلی بدم میاد بگذار ملتو مجبور کنیم آپدیت کنن! (آخر خودخواهی)
۳- BaHaar والا چی بگم ! تازه دانشگاه ما خیلی کمن ! هم دوره ای های من از این ملیت ها هستند: ۲ تا روس، ۲ تا یونانی، ۱ هندی، ۱ آمریکایی، ۱ تایلندی (البته آمریکایی است)، ۱ ایرانی (خودم)، ۴ تا چینی-کره ای (فرقشونو نمی دونم دروغ چرا)
۴- مجید ما وضعمون بهتره! ضد یخ می خوری روزا ؟
۵- صوفی خان ممنون از دعات. اسی خیلی باحاله وقتی درس می ده انقدر بالا پایین می پره که نگو. یه بار یوهو وسط درس اینو تعریف کرد:
می دونین فرق ایست پلیس راهنمایی در آمریکا و بقیه جاها چیه؟
جواب: وقتی جاهای دیگه ایست می دن پیاده می شی (معمولا چونه بزنی) اما آمریکا اگه پیاده شی کشته می شی ! آخه پلیسه هفت تیرو کشیده حسابتو رسیده !
۶- Hex هر دو کامنتت هست. من شریف/البرزی مهندسی صنایع می خونم.
۷- پرگلک ممنون! میل کردم برات.
٭ مطرب مهتاب رو
آنچه شنيدی بگو
ما همگان محرميم ، محرميم ، محرميم
آنچه بديدی بگو
ای شه و سلطان ما
ای طربستان ما
در حرم جان ما، جان ما، جان ما
بر چه رسيدي؟ بگو
نرگس خمار ما ، نرگس خمار او
ای که خدا يار او ، خدا يار او
دوست ز گلزار او ، ز گلزار ، زگلزار او
هر چه بچيدی بگو
مطرب مهتاب رو
آنچه شنيدی بگو
ما همگان محرميم ، محرميم ، محرميم
آنچه بديدی بگو
اي شده از دست من،
چون دل سرمست من
ای همه را ديده تو، ديده تو، ديده تو،
آنچه گزيدی بگو
مي به قدح ريختی ، فتنه برانگيختی
کوی خرابات را، تو چه کليدی؟ بگو
ای شه و سلطان ما
ای طربستان ما
در حرم جان ما، جان ما، جان ما
بر چه رسيدی؟ بگو
دیروز استاد در حین درس دادن به دیوار خورد! خوشبختانه دیوار یه دیوار فرضی بود و اصولا برا اینکه بخوری بهش و ازش رد بشی طراحی شده بود. استاد در حین درس دادن به مرزهای دانش برخورد! جاتون خالی جلسه آخر فقط ۱۵دقیقه درس داد و بعدش گفت خلاص! ما گفتیم یعنی چی گفت یعنی دانش بشری در این رشته در این مبحث که به شما گفتم به پایان رسید. و آخرین تئوری همینه که الان Draft اول شو دادم بهتون و دیروز فرستادم واسه یه مجله. برا من احساس جالبی بود.
نکته ۱: استاد در همان ۱۵ دقیقه به این نتیجه رسید که می شه یه چیزی به مقاله اش اضافه کنه.
نکته ۲: این چیزا که گفتم دلیل این نیست که ما می فهمیدیم استاد چی می گه ها.
راستی من امتحان Take Home رو گرفتم. ما تازه فهمیدیم که هیچی از این برنامه ریزی خطی حالیمون نمی شه. راستی دانشکدمون مهمونی داشت بر و بچ PhD سال اول با استاد و حل تمرین فرآیند تصادفی یه عکس گرفتیم.
کمک کنین جوانمرد ها !
علی
آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی ديرنده پا برجاست
گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر كران پيداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
آرش کمانگير - سياوش کسرایی
من آرش رو خیلی رو دوست دارم اون قهرمان مورد علاقه من در همه اساطیر ایران است حتی بیشتر از سیاوش (با همه پاکی و معصومیتش) از آرش خوشم میاد. چرا فردوسی تو شاهنامه آرش رو فراموش کرد ؟
جواب کامنت ها:
۱- خانم یا آقای vim ممنون سرافراز کردین.
۲- مجید ۴۰ روز !!!!!!!
۳- مامان نیلو ممنون. از طرف دوستمم ممنون.
۴- آی گفتی عباس.
چند روزه یکی از دوستام زندگی براش سخت تر از همیشه شده است. یه چیزایی برای همیشه براش فقط به یه خاطره تبدیل شدن. یه خاطره خیلی شیرین که حاضره همه چیزشو بده تا یه بار دیگه تکرار بشن. امیدوارم یکی که می گن هست کمکش کنه.
علی
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
وز تار وجود عمر ما پودی کو؟
در چنبر چرخ جان چندين پاکان،
میسوزد و خاک میشود، دودی کو؟
دو روزه داره یه بند برف میاد. شهر خیلی قشنگ شده. یاد یه خاطره از بچگی هام افتادم یه خاطره محو از ساختن یه آدم برفی در یه روز برفی با .......... نمی دونم ولی باید مال حدود ۱۷ ۱۸ سال پیش باشه. دو تا عکس از این روزهای برفی نیویورک براتون می گذارم. اونی که من توشم بعد از یه عالمه زیر برف بودنه. برا همین انقدر قیافم درب و داغونه.
فصل امتحانا داره می یاد. یه امتحان "ببر خونه" Take Home دارم در برنامه ریزی خطی و جبر خطی برا کیا میلش کنم جهت کمک ؟
راستی از همتون ممنون بابت هم فکری قبلی. یه کاریش می کنم.
علی
تا چند زنم به روی درياها خشت،
بيزار شدم ز بتپرستان و کنشت،
خيام که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
جواب کامنت ها:
۱- شانی برا چی پرسیدم؟ برا اینکه جوابشو یاد بگیرم. اما یادم باشه یه وقت جواب میل های تورو یادم نره بدم چون با این چیزی که نوشتی می ترسم یه بلایی هم سرم بیاد. کامنتت خیلی خفن بود.
۲- نترس صبا بابا تو هم مثل خودمی می دونم چقدر سرت شلوغه. اما اون هم اتاقیت خیلی دودره ! اون که اینجا رو نمی خونه تو بهش بگو علی سلام رسوند. اما شما دو تا فعلا حسابتون درسته آخه وضعتون عین خودمه با این فرق که بلدین غذا درست کنین و من بلد نیستم.
۳- مجید هم خونه رفت. بعدش حالا یه نسخه بده که بشه واسه همه پیچید چرا اصول دین می پرسی ؟
۴- مامان نیلو بزن قدش! خوشم اومد.
۵- والا بهار خانم شما از شما چه پنهان شماره تلفن ندارم!
۶- نا آرام راست گفتی اما کو تایید ؟
۷- علیرض اومدیمو گرفت ؟
۸- آقا مهدی ناشناس! ۱۳ هزار تومن را می دادی به من خودم برات همه آهنگاشو رایت می کردم. چرا پولو دادی به اجنبی؟
۹- آیدین ! بابا مشرف نمودین ! چرا آدرس تماس نگذاشتی؟
۱۱- بیژن کوش ایمیل ؟
۱۲- و دوباره مامان نیلو هم اتاقی جدیدمون رفت !!!
یکی نیست به من بگه پسر تو ایران چیت کم بود که اومدی در مملکت نیویورک درس بخونی و با ۳ نفر دیگه هم خونه بشی. ولی خداییش دوتاشون (شین و شانی) خیلی بچه های خوبی هستند. ولی این سومی که از دو سه شب پیداش شده نابودمون کرده. عکسشو براتون می ندازم این پایین تا ببینین.
بله ! ما چند شب پیش این رو در خانه پیدا کردیم. ۲ ۳ روزه داریم نقشه می کشیم که حسابشو برسیم هنوز سوراخ موشو پیدا نکردیم. بابا عجب وضعیه اون وقت می گن آمریکا پیشرفته است. بابا اینا هنوز مشکل موشو حل نکردن. گمان کنم اینم که می گن رفتن ماه هم دروغ باشه. نظر شما چیه ؟
دوزخ شرری ز رنج بیهودهی ماست،
فردوس دمی ز وقت آسودهی ماست. (این دو بیت جزو اشعار بسیار محبوب من است.)
جواب کامنت ها:
۱- پرستو و شانی: والله منم قبول دارم که در تهران و جاهایی که می شناسم لذتش خیلی بیشتره اما الان باید به قدم زدن در زیر باران نیویورک اکتفا کنم. جای منو خالی کنین حسابی. (در ضمن اینجا هوا خیلی سرد شده دیگه قدم نمی شه زد - اما خب ما به مصداق تا سر داریم سر می شکنیم از رو نمی ریم.)
۲- سیمبا. نمی دونم ولی وقتی منبع خبر و تحلیلشو خوندم فهمیدم چرا اینطوری قضاوت کرده. (به قول یکی از دوستام اکثر آدمها براشون شرایط ایران در همان زمانی که ترکش کردند باقی می مونه)
۳- مجید ! من امیدم تو بودی بابا فکر کن شاید یادت بیاد.
۴- سارا شماره ۱: ممنون بابا شرمنده کردین. (Sara R)
۵- مامان نیلو ! به کجاشو دیدی اگه این افسرگی میاره پس اگه من از خواننده مورد علاقه ام آهنگ بگذارم دیگه کارم تمومه ! اون ۱۰۰ تای این بدتره ! راستی اون آهنگی که گفتی بسیار زیبا بود. ممنون
۶- آقا بیژی بابا افتخار دادین. مگه کامنت ازتون بگیریم. پسر چه خبر ؟ کم خبری!
۷- و اما سارا خانمی که اینجا را اتفاقی پیدا کردید. خیلی خوشحالم که از ویلاگ من خوشتون آمده است. اما ناشناس کامنت گذاشتین به جا نیاوردم. اگه از این خوشتان آمده پیشنهاد می کنم آهنگ های این خانم را هم گوش کنید: Harris Alexio امیدوارم خوشتان بیاید.
۸- ای Hamkelasit که در مطلب قبلی کامنت جدید گذاشته ای ! آخه مطلبو نصفه می خونین همین طوری می شه دیگه ! ۱- آواز دو صدایی بود پس صدای من در پس زمینه یه صدای خوب بوده ۲- اگه به شعری که نقل کردم در آن مطلب دقت می کردید به بیراهه نمی رفتید در قضاوت نکنه خیال کردی شعرها را الکی انتخاب می کنم ؟ به به ! اون جای شعر که می گه "جان فدای .........." مطلب شما را نقض می کند.
پنج شنبه روز شکرگزاری بود در اینجا. همه رفته بودند خونه شان. وقتی می گم همه یعنی همه. داشتم عصر در دانشگاه راه می رفتم حتی یک نفر هم ندیدم. جاتون خالی با صدای بلند آواز می خوندم. دیروز هم با علی اشرفی از جنوب منهتن تا دانشگاه را پیاده اومدیم(۱۶کیلومتر). از برج های تجارت جهانی (Ground Zero) تا دانشگاه کلمبیا در خیابون Broadway (مسیر اصلی با نقشه بالا فرق دارد) زیر شر شر بارون. در برادوی ماشالله غوغایی بود در محله تیاتر ها ولوله بود اما چلسی خلوت بود.
خیس خالی شدیم ولی خیلی لذت بخش بود به خصوص وقتی همه آهنگهای ایرانی که بلد باشین رو دو صدایی بخونی. بعضی هاش خیلی چسبید: سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند - مرغ سحر ناله سر کن - می گذرد کاروان روی گل ارغوان قافله سالار آن سرو شهید جوان - ایران ای سرای امید - ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود -ای یوسف خوش نام ما - روز وصل دوست داران یاد باد - سلسله موی دوست حلقه دام بلاست - نازنین مریم - یک شب آتش در نیستان می فتاد - شب است و چهره میهن سیاهه - یار دبستانی و هر آهنگی که یادم اومد حتی «توی سینه اش جان جان جان»جای همتون خالی آخرش انقدر دلم سوخت که چرا رسیدیم خونه.
علی
بیشتر دوست داشتم «توی سینه اش جان جان جان» (مجيد همشو حفظی؟) رو براتون بنویسم اما این رو هم خیلی دوست دارم و نوارشو اینجا ندارم.
می گذرد کاروان، روی گل ارغوان
غافله سالار آن، سرو شهيد جوان
در غم اين عاشقان، چشم فلک خون فشان
داغ جدايی به دل، آتش حسرت به جان .........
............
جواب کامنت ها:
۱- ممنون پرگلک از کامنتت انشاالله سفر خوبی داشته باشی.
۲- شانی !!!!! به قول اینجایی ها You are kidding me ! اسم هم اتاقی من هم شانی است ولی مطمئنم فارسی بلد نیست. خوشحالم که از سایتم خوشتان آمده است. آره تلویزیون ایران اون فیلم رو آنقدر سانسور کرده که با یه تقریب مهندسی می شود گفت خواهر ماه در فیلم حذف شده است.
۳- نه مجید برای اون نمی خواستم.
۴- چشم مامان نیلو پیغام را می رسانم.
۵- نیما عجب حافظه ای بابا دست مریزاد. آقا عکساتو دیدم چقدر عوض شدی. راستی اونجا که دیدم نوشتی لوگوی فارسی برای بچه ها خیلی خاطرات قشنگی برام زنده شد.
۶- آره ایمان ایرانه ديگه. راستی وبلاگت چشه ؟
۷- سیمبا گمان کنم خیلی در تحلیل از ایران اشتباه کرده است. (شایدم من دارم اشتباه می کند)
٭ سلام
اون روز كه داشتم فكر می كردم کدوم کتابامو با خودم بیارم فکر هر کتابی رو می کردم جز این یکی. خداییش کی فکر شو می کرد در مملکت نیویورک احتیاج به کتاب «رساله منطقی - فلسفی» ویتگنشتاین پیدا کنم؟ ایها الناس کسی فارسیشو داره قرض بده به من چند روز؟ رسما دهنم صاف شد تا از تو انگلیسیش یه چیزی بفهمم.
توضیح عکس از راست به چپ: ۱- من در دانشکده ۲- من در جلوی ساختمان مرکزی دانشگاه
۱- خدا این "ماه = Moon" را لعنت کند که عین آدم طلوع نمی کنه که ملتی را مچل نکنه.
۲- ببینم ما که اونجا نیستیم احمد شیرزاد واقعا این حرفها رو زده است ؟
۳- سایت محمد علی ابطحی سایت جالبی است.
۴- من تازه از ایران آومدم اینجا واسه همین احساس می کردم که تحلیلم از اوضاع ایران(بر فرض اینکه تحلیلی داشته باشم) خیلی پرت نباشه. اما امروز یه چیزی خوندم که خیلی برام عجیب بود. عجیب از این نظر که فکر نمی کردم کسی این گزینه رو اصلا ممکن بدونه. یا من خیلی از مرحله پرت بودم یا در این مدتی که آمدم اینجا یه اتفاقایی افتاده که من خیلی بی خبرم. نظر شما در مورد این مقاله چیه ؟
۵- یه لینک جالب --> مکالمات زنده برج کنترل فرودگاه O'Hare شیکاگو
علی
...................
ای قوم به حج رفته کجاييد کجاييد
معشوق همينجاست بياييد بياييد
معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار
در باديه سر گشته شما در چه هواييد
گر صورت بی صورت معشوق ببيند
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماييد
ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد
يک بار ازين خانه برين بام برآييد
آن خانه لطيفست, نشانهاش بگفتند
از خواجه آن خانه نشانی بنماييد
يک دسته گل, کو اگر آن باغ بديديت
يک گوهر جان کو اگر از بحر خداييد
با اين همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شماييد
امروز یک سری تمرین کوتاه داشتم و تحویل دادم. تا یک هفته تمرین ندارم. زندگی شیرین شد. در ضمن امروز با تی شرتی که پسر عموم بهم کادو داد در دانشگاه می چرخیدم. ملت چپ چپ نگاهم می کردن آخه روش نوشته بود: Yale.
راستی انگار هیچ کدومتون اون فیلم مورد علاقه منو ندیده بودین نه ؟ آخه هیشکی نظری نداده بود اونا که ندیدن بهشون پیشنهاد می کنم ببینند اما بعدش بد و بیراه بهم نگن ها.
یه سوال دیگه کیا دارن کلمبیا Apply می کنند؟ دیروز یکی از کسانی که آمده بود وبلاگ منو دیده بود از طریق جستجو در Google رسیده بود به وبلاگ من. می دونین چه Keyword ی را جستجو کرده بود ؟ ---> " Apply دانشگاه " در ۲۰ تا لینک اول گوگل دوتاش به سایت ما بود ! کف کردم بابا رفتیم در گوگل !
جواب کامنت ها:
۱- سلام گلناز آره جای شما ها خالی ! شهر جالبیه خوشم آمده.
۲- چشم مجید سلامتو می رسانم. با احترامات ویژه ! راستی گمان کنم جواب سوال اون دفعه رو که در تلفن پرسیدی و گفتم نمی دونم گرفته باشی نه ؟ نه مجید بی کار نبودم سیستم تنبلی بود.
۳- بله سرکار خانم نیرومند هر دو را میل می کنم برایتان.
۴- عباس جان من خداییش خیلی شرمنده تو شدم. والا نمی دانم این سیستم کامنت چشه امروز براشون میل زدم. اگه درست نشه عوضش می کنم یه چیزی خودم رو server کلمبیا می گذارم.
۵- امیر بفهمی نفهمی از همون کارا می کنم اما ورزشش عجیب غریبه و فوتبال نیست حسش نبود دیروز.
۶- والا سمیه خانم خداییش در این شهر آدم خیلی باید سعی کند تا حوصله اش سر برود منم دیروز حس بیرون رفتن نداشتم یعنی خودم خودمو دودره کردم وگرنه کار زیاد داشتم واسه انجام دادن و دوستامم داشتن می رفتن بیرون اما خوب من تنبلی رو ترجیح دادم. خلاصه حوصله سر رفتگیش بیشتر شبیه عصر جمعه ایران بود ! ولی در مورد قسمت دوم به شدت مخالفم.
نمی دونم چرا نصف شبی یاد یکی از فیلم های مورد علاقه ام افتادم. شماها هیچ کدوم این فیلمو دیدن ؟ برادر خورشید خواهر ماه. فيلم در مورد اين دو نفره: St. Clare of Assisi و St. Francis of Assisi. اونایی که کتاب رفیق اعلی رو خوندن باید بشناسنشون.
یکی از فیلم هایی است که خیلی دوستش دارم و بارها در ایران دیدمش. حالا چرا نصف شبی در نیویورك یادش افتادم نمی دونم.
دیشب دوباره با ارس - سپیده - علی و مراد تا ساعت ۲ صبح بیدار بودیم و در حال بحث. بیچاره ارس خونه اون بودیم از درس خوندن انداختیمش. از اون بدتر این بود که سپیده و مراد بستنی خریده بودن یادمون رفت بخوریم.
دیروز از ساعت ۱۲ تا ۷ شب هم یک مجموعه جالب از Animation ایرانی در کلمبیا نشان می دادند عالی بود. با نیما بهنود هم آشنا شدم. عجب دنیای کوچکی است با هم آشنا از آب درآمدیم.
علی
شيخی به زنی فاحشه گفتا: مستی،
هر لحظه به دام دگری پا بستی؛
گفتا؛ شيخا، هر آنچه گويی هستم،
آيا تو چنان که مینمايی هستی؟
-خیام
خوش می گذره؟ امروز برای TA ترم بعدی تصمیم گرفتم قرار TA درس مدیریت زنجیره عرضه (SCM) باشم. استادش خیلی آدم باحالیه کلی باهاش رفیق شدم. هفته پیشم نامزد کرده امروز کلی سر به سرش گذاشتیم. گمان کنم حدود ۲۹ - ۳۰ سالش باشه استاد.
دیشب آقا کلاغه به ما خبر رسوند که محمود داره می ره انگلستان دستبوس ملکه در شرکت BP. خلاصه ما هم امروز صبح زنگ زدیم خونه شون ؟؟؟؟۰۰۹۸۲۱۴۶۴ خیلی از بچه ها بودن کلی دلم واسشون تنگ شده بود و حسابی حرف زدیم. آقا جای منو خالی کنین ها.
راستی امروز پرسیدم حکمت این شلوار و دامن کوتاه چیه ! بابا حکمتی نداره بپوشین یخ می کنین و فوایدش در گرم بودن نیست. امروز Office های جدید دانشکده ما بالاخره راه افتاد و ما به سلامتی رفتیم در اتاقکمون. ۷ نفر هستیم در یه اتاق نسبتا بزرگ جای خوبیه. ۳ تا روس ۲ تا چینی ۱ هندی ۱ یونانی و من. خلاصه الان کلی احساس کاردرست بودن بهمون دست داده.
فردا شب پسر عموم از Yale می یاد یه شب پیش من می مونه بعد می ره برا تعطیلات کالیفرنیا خلاصه فردا قراره عجایب نیویورک رو نشونش بدم. بابا کلی بچه محل شدم اینجا.
راستی یه خبر جالب برای بچه های کامپیوتری: من امروز فهمیدم نرم افزار Kermit مال کلمبیا است.
شماها آقای جکسون را می شناسین ؟ گمان کنم همتون بشناسینش. امروز پلیس قراره دستگیرش کنه اونم در ایالت آقای Governator. چه شود ! باور نمی كنین ؟
بچه ها دوستان پیشنهاد دادن بریم اسکیت بر روی یخ میاین ؟
جواب کامنت ها:
۱- آقای Flatmaster می بینم که متوجه تفاوت ها شدی. کانتر هم اون گوشه سایتم است. (همون گوشه) نگاه کن. کلاه خفنه رو هنوز استفاده نمی کنم. اما در مورد بانارد بهت توصیه می کنم اون لینکو بخون بعد هول بشو برا Apply کردن.
۲- بیژن کانادایی سلام. آقا مساله حل شد جوابشو بالا نوشتم دیدی ؟
۳- صبا ! Copy -> Paste کن جوون ! بابا از یه مهندس صنایع که همه عمر کارش Copy -> Paste است بعید بود. بعدشم آبدوخیار مظهر میهن دوستی نیست اما جوون این خانومه که رو موبایلت پیغام می گرفت خیلی خارجی حرف می زد ! راستی شما ونکووری ها همش موبایلاتون رو Answering است. بابا با کلاس ها
۴- کوروش می بینم نه فقط هری پاتر می خونی بلکه موسیقی منحط غربم گوش می کنی. برو ببین ماشااله كارت درسته می فهمی قضیه چیه.
۵- مهدی ق دقیقا درست گفتی می بینم کارت درسته !
اينجا من يه پديده جالب مشاهده کردم که برايم سوال شده است. اين روزها هوا اينجا سرد شده است. خيلی نه ولی باد بدی می آید که سرما را تشدید می کند و اذیت می کند. خب طبعا در نتیجه اش چیزی که در دانشگاه زیاد می بینی آدمایی است که زره پوش هستند: کلاه - شال گردن - دستکش - کاپشن و ... تا اینجا همه چیز درسته. اما یه سری آدم هم با این سرو وضع می بینین: ۱- کلاه ۲-شال ۳- دستکش ۴- شلوار کوتاه یا دامن کوتاه !!! والا من نمی دونم اینا چطوری سر می کنند. اول گفتم شاید پول نداشتن لباس زمستونی بخرن اما این نظریه رد شد. امروز و فرداس که از یکیشون راز این مساله رو بپرسم بلکه ما هم یاد بگیریم وسط زمستون لباس تابستونی بپوشیم.
Matrix III: Revolution رو دیدم. جلوه ویژه توپ بود ولی داستان نابود شده بود. دلم سوخت. Two Towers هم رو DVD یه چیز دیگه بود خیلی چسبید.
راستی من سالاد ۲ هفته مونده در یخچال خوردم. چیزیم هم نشد !!!
علی
جواب کامنت ها:
۱- نه خیر خانم کانادایی (از نوع صبا) ما اینجا همه چی می بینیم اما علمی هاشو تعریف می کنیم ! در ضمن می بینم هویت ملی را از دست دادین و در کانادا آبدوخیار نمی خورید اسمتون رو هم خارجکی می نویسین.
۲- خواهش می کنم مجید جان.
۳- مهدی حواسم نبود معذرت می خوام. بابا برین با مخابرات صحبت کنین.
۴- مازیار !!! دفاع چند شدی پسر ؟ کی میای ؟
۵- neo ؟ چرا آدرس نگذاشتی نگفتی نمی شناسم ضایع می شم من ؟ (خودمو می گم ها) در ضمن به خدا جو علمی نیست.
۶- کوروش خوردم چیزیم نشد (لااقل فعلا) در ضمن برو Blogrolling ثبت نام کن !
اینجا یه شبکه تلویزیونی است به اسم PBS که متعلق به ۳۴۹ شبکه عمومی آمریکا است. PBS یک شبکه خصوصی و non-profit است که هدفش اینه که با استفاده از شبکه های مجانی و رایگان - اینترنت و سایر رسانه ها برنامه های آموزنده را برای جامعه آمریکا تهیه کند. برنامه های این شبکه علمی و بسیار آموزنده است و گستره وسیعی را در بر می گیرد از ورزش گرفته تا علوم بسیار محض اما همه به زیان ساده. در هفته حدودا ۱۰۰ میلیون نفر از برنامه هاش استفاده می کنند.
یکی از برنامه های این شبکه برنامه Nova است. هدف Nova آموزش علم به زبان ساده است و به قول خودشان اینکه علم یک مراسم مخفی محدود به گروه خاصی نیست. در طول ۲۵ سال عمر این شبکه برنامه های بسیار زیادی در مورد مسایل مختلف علمی تهیه کرده اند.
به تازگی Nova یک برنامه بسیار جالب در زمینه تئوری ریسمان ها ( String Therory ) تهیه کرده است به اسم The Elegant Universe. این برنامه در مورد تئوری واحد توضیح دهنده جهان است. مجری و نویسنده برنامه Brian Greene استاد دانشکده فیزیک و دانشکده ریاضی ( ۲ تا ) دانشگاه کلمبیا (بله دیگه) است و از این چیزا درس میدهد: Geometrical Concepts In Physics (اسمش که خفنه). این آقا یک کتاب خیلی خوب به زبان ساده و ارزان !! در زمینه تئوری ریسمان ها دارد به اسم The Elegant Universe: Superstrings, Hidden Dimensions, and the Quest for the Ultimate Theory. برنامه بسیار زیبا و جذاب و عالی تهیه شده بود من که از هر ۳ قسمتش بسیار لذت بردم. کتاب هم روان و زیبا است.
یک نکته خوب و قابل توجه در کار شبکه Nova این است که چون هدفشان ترویج علم برای همه است. بسیاری از برنامه ها و فیلم هایشان از طریق اینترنت قابل دسترسی است. من به همه اونایی که حتی یه ذره از علم خوششون می یاد توصیه اکید می کنم یه سری به صفحه فیلم ها on-line این شبکه بزنند و یکی دوتاشو نگاه کنند موضوع های بسیار متنوع و جالبی است من که خیلی لذت بردم.
علی
جواب کامنت ها:
۱- آقا مهدی خداییش خیلی به من انگیزه دادی ممنون حسابی.
۲- خانم یا آقای skizoferny نه به خدا آنقدر هم خفن نبود وقت کردین آمدید اینجا دفعه دیگر با هم می رویم.
۳- نادر !!!! سلام !!!!